رضا قليخان هدايت
1566
مجمع الفصحاء ( فارسي )
نسبت هستى و ذاتش نسبت چشم است و نور * الفت دوران و جاهش الفت جسم است و جان رايتش با شير گردون خفته در يك خوابگاه * نصرتش با نسر چرخ آسوده در يك آشيان كى رهاند خصم را از قهر او امداد خصم * منع آتش كى تواند پرنيان از پرنيان شد به عزم رزم رومش اين چمن منزل كه باد * چون بهار دولتش پيوسته ايمن از خزان گشت بر پا اين بنا از سعى معماران كه باد * چون بناى شوكتش محفوظ ز آفات زمان با نشاط از بهر تاريخ بنايش عقل گفت * در جهان بنگر جنان و اندر زمين بين آسمان و له ايضا يا رب اين قصريست از جنت به گلزار آمده * يا به گلزاريست خود جنت پديدار آمده نيلگون درياچهاش بين گر نديدى تاكنون * آسمان گاه ثابت گاه سيار آمده نيست اين عكس فلك پيدا در آبش كاسمان * ديده تا بر رفعت قصرش نگونسار آمده قصر در گلزار و اندر قصر گلزار دگر * آشكارا هر طرف از نقش ديوار آمده در مدح خاقان مغفور مبرور گفته پيش كه آسمان دهد زيب سرير خاورى * خسرو شرق پا نهد بر سر تخت گوهرى براثر مسبحان مرغ سحر نشيد خوان * نى به حجاز و اصفهان يا كه بتازى و درى از اثر سرود آن ديده ببسته اختران * چشم گشودم و نمود آب به چشمم اخترى ناگه از لب سروش آمدم اين سخن به گوش * چند نشستهاى خموش از چه به غفلت اندرى برج فلك پر از صور جمله دليل و راهبر * بر رقم مقدرى بر قلم مصورى در بن خوشه داس بين گاو نگر خراس بين * بر در پير آس بين جاى نموده مشترى داشت ز راى شاهدان خرقهء صوفيانه شب * جيب دريد ناگهان بر در دير خاورى ريخت ز رخ بسى عرق برد چو ز آتش شفق * ماهى و بره بر طبق تا ز كدام برخورى از پى نظم تخت شه وز پى بزم عيدگه * چرخ گسست صبحگه عقد لآلى درى بزم شه جهان نگر سجدهگه جهان نگر * مفخر خسروان نگر زينت تخت سرورى زاب خضر نگر عيان شعلهء نار موسوى * پيكر بط ببين در آن خاصيت سمندرى